شنبه 25 فروردین1386
bodhi
آني بود درها وا شده بود
برگي نه شاخي نه باغ فنا پيدا شده بود
مرغان مكان خاموش اين خاموش آن خاموش خاموشي گويا شده بود
آن پهنه چه بود : با ميشي گرگي همپا شده
بود
نقش صدا كم رنگ نقش ندا كم رنگ پرده مگر تا شده بود ؟
من رفته او رفته ما بي ما شده بود
زيبايي تنها شده بود
هر رودي دريا
هر بودي بودا شده بود
برگي نه شاخي نه باغ فنا پيدا شده بود
مرغان مكان خاموش اين خاموش آن خاموش خاموشي گويا شده بود
آن پهنه چه بود : با ميشي گرگي همپا شده
بود
نقش صدا كم رنگ نقش ندا كم رنگ پرده مگر تا شده بود ؟
من رفته او رفته ما بي ما شده بود
زيبايي تنها شده بود
هر رودي دريا
هر بودي بودا شده بود
نویسنده: صدرا در 6:33 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
چهارشنبه 15 فروردین1386
سهراب سپهری
زيرپاي من ارقام شن لگد مي شد
زني شنيد
كنار پنجره آمد نگاه كرد به فصل
در ابتداي خودش بود
ودست بدوي
او شبنم دقايق را
به نرمي از تن احساس مرگ برميچيد
من ايستادم
و آفتاب تغزل بلند بود
و من مواظب تبخير خواب ها بودم
و ضربه هاي گياهي عجيب رابه تن ذهن
شماره مي كردم
خيال مي كرديم
بدون حاشيه هستيم
خيال مي كرديم
زني شنيد
كنار پنجره آمد نگاه كرد به فصل
در ابتداي خودش بود
ودست بدوي
او شبنم دقايق را
به نرمي از تن احساس مرگ برميچيد
من ايستادم
و آفتاب تغزل بلند بود
و من مواظب تبخير خواب ها بودم
و ضربه هاي گياهي عجيب رابه تن ذهن
شماره مي كردم
خيال مي كرديم
بدون حاشيه هستيم
خيال مي كرديم
نویسنده: صدرا در 10:34 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
چهارشنبه 8 فروردین1386
جبران خلیل جبران
دشمنم گفت:"دشمن خویش را دوست بدار."
من اطاعت کردم و بر خود عاشق شدم.
نویسنده: صدرا در 5:5 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی

