تبليغاتX
یک گوشه ی دنیا
یکشنبه 30 اردیبهشت1386
احمد شاملو
من برگ را سرودي كردم
سر سبز تر ز بيشه
من موج را سرودي كردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودي كردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودي كردم
پرتپش تر از دل دريا
من موج را سرودي كردم
پر طبل تر از حيات
من مرگ را
سرودي كردم
نویسنده: صدرا در 4:44 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
جمعه 21 اردیبهشت1386
زمان

کتاب های درسی دبیرستانش را ورق میزد.او اکنون ۲۴ سالش است.همه ی خوشی ها غم ها لبخند ها شیطدت ها را حس می کرد یادگاری ها... .

اما یک چیز را تازه درک کرده بود:هر چیز را با خاطرات باز می گرداند آن روزها و آن زمان را نمی توانست.

او اکنون ۲۴ سالش است.

نویسنده: صدرا در 0:39 قبل از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
جمعه 14 اردیبهشت1386
سهراب سپهری
بيا زندگي را بدزديم آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزها
را ببينيم
ببين عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را
نویسنده: صدرا در 2:5 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
جمعه 7 اردیبهشت1386
سهراب سپهری

زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم گفتم
چشم راباز كنيد آيتي بهتر از اين مي خواهيد ؟
مي شنيدم كه بهم مي گفتند
سحر ميداند سحر
سر هر كوه رسولي ديدند
ابر انكار به دوش آوردند
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد
خانه هاشان پر داوودي بود
چشمشان رابستيم
دستشان را نرسانديم به سرشاخه هوش
جيبشان را پر عادت كرديم
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم
 
 

نویسنده: صدرا در 6:42 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 1 اردیبهشت1386
حمید مصدق
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخن از تو
متلاشي شدن دوستي است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنايي با شور ؟
و جدايي با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشي
يا غرق غرور ؟
سينه ام آينه اي ست
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
نویسنده: صدرا در 11:30 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی