تبليغاتX
یک گوشه ی دنیا
یکشنبه 31 تیر1386
هایدگر
مرگ یکی از واقعیت های زندگی ست.

مردن من هرگز یکی از واقعیات دنیا برای خودم نخواهد بود.من هرگز نخواهم دانست که مرده ام.

نویسنده: صدرا در 6:11 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 23 تیر1386
حضور...

 گریه کرد. گریه نشانه ی حیاتش بود.

همه می خندیدند و شاد بودند.

نور معصومیت چشم را نوازش می کرد.

سپیده دم بود.

نویسنده: صدرا در 2:50 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 16 تیر1386
جستجوگر...
ـــ تو می دانی؟

ـــ چه چیز را می دانم؟

ـــ این که کجا باید دنبالش بگردم دیگر.

ـــ دنبال چه می گردی؟ گم کرده ای داری؟

ـــ من... یقین ندارم!

ـــ شاید رازی ست.هر چه هست در خود باید یابی.

نویسنده: صدرا در 1:34 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 9 تیر1386
در راه رفتن...
"مسیر تازه بار دیگر شروع شد."

عارف آخرین پند خود را برای یارانش نوشت.

نور از دستش می چکید.

دیگر پاسی از شب گذشته بود.

نویسنده: صدرا در 3:4 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
شنبه 2 تیر1386
احمد شاملو
کیستی که من

                 این گونه

                             به اعتماد

 نام خود را با تو می گویم

کلید خانه ام را در دستت می گذارم

نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم

                                 و بر زانوی تو

این چنین آرام به خواب می روم؟

کیستی که من

                   این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

نویسنده: صدرا در 0:29 قبل از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی