تبليغاتX
یک گوشه ی دنیا
چهارشنبه 23 آبان1386
اختیار
لباسهای تیره بیرون

دستمال ها حاضر

چشم ها آماده

نمی دانم کسی از خود پرسید:"چرا می گریم ؟" "نفر بعدی کیست؟ شاید من؟"

آه...

حال تنها ده روز گذشته است چه گویم که 

... انسان و نسیان یک ریشه اند.

همه می گویند:"سرنوشت است دست ما نیست."

اما این بار سرنوشت در دستان من است.

همیشه حس پرواز مستم میکرد.

"لبخندی زد

                 ... پرید."

نویسنده: صدرا در 5:22 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی
سه شنبه 8 آبان1386
بی عنوان
هفت شهر عشق را عطار گشت

         ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

نویسنده: صدرا در 7:25 بعد از ظهر | | دیدن مطلب به تنهایی